X
تبلیغات
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> آواز ماه























آواز ماه

ناله ی پرسوز سکوت


آقای ماهر: آقای جم بذار آهنگ یار دبستانی رو بذاریم

9999 تماس 9999 پیام کوتاه برای پخش آهنگ یار دبستانی اومده!

مردم چکار کنن که این آهنگ رو با صدای شما دوست دارند....

آقای جم: نه آقای ماهرصبر کن  نمیخواد بعضیا فک می کنن ما خودشیفته ایم هی آهنگ خودمونو واسه یخش بذاریم! نه بابا نمیخواد! از جناب بنان میخوام تصنیف پخش کنم

آقای معافی مدنی: اصلا موسیقی پاپ پخش کنید! این هم یه سی دی از موسیقی های پاپ جدید!

آرتور: اصلا بابا موسیقی لری پخش کنید!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه 1393/01/17ساعت 15:28 توسط هانا پارسا| |

شرح تصویر:

این تصویری است از قفس گویندگان!!!!!!!!!!!!!

گوینده رو میندازن داخل این قفس که برای اجرا بره رو آنتن!!!!!!!!!

حالا فک کنم که آقای عبدی گذاشتن داخل این قفس که برای اجرا بره رو آنتن!!!!!!!

میگم حالا جاشون تنگ و خفه کننده نیست!!!!!!!!!!!!!!


شرح تصویر:

این تصاویر ضربان قلب گوینده است!!!!!!!!!

وای چه وحشتناک قلبش میزنه!!!!!!!

یه وقت خدایی نکرده سکته نکنه!!!!!!!!!


نه بابا فک کنم این تصویر ضربان قلب صداشه که برای مردم میزنه!!!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه 1393/01/17ساعت 14:57 توسط هانا پارسا| |

بابا با به حاج آقا بگید دستشو بیاره پایین

دیدیم که خون داده!!!!!!

منبع تصاویر:سایت رادیو تهران


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 1393/01/17ساعت 14:54 توسط هانا پارسا| |

آقای کرمی: چی نشستی زُل زدی به من؟؟؟؟؟؟!!!!!

آقای باستانی: آخه نمی دونی چیه؟ دارم باوقارترین،خوشگل ترین و... موجود کره زمین می بینم!!!!!

آقای کرمی با غرور: خواهش می کنم ما اینیم دیگه!!!

آقای باستانی: زیاد به خودت مغرور نشو!!!تو چشات دارم خودمو می بینم!!

آقای باستانی: آقای خسرو انجام داری چکار میکنی حالا 5ساعته یه بند سرت تو برگه هاست!!!! دنبال چی داری می گردی؟؟؟؟؟؟؟ گردنت درد نیومده؟!!!! بابا یه کم سر تو بلند کن  آرتروز گردن می گیری ها!!!!!!!!!............

ای بابا میگم سرتو از تو برگه ها دربیار!!!!!دارم باهات حرف می زنم!!!!!من احساس گردن درد گرفتم!!!!!!!!!


آقای باستانی: چی آقای .......... (اسم گرامشونو نمی دونم!) ناراحتی؟؟ بدجور هم ناراحتی!!!!خدای نکرده اتفاق بدی افتاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میخوای گریه کنی؟؟؟؟گریه کن اشکال نداره سبک میشی!گریه کن زار بزن!!




:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 1393/01/17ساعت 14:19 توسط هانا پارسا| |



آرتور: هی آلفرد کوله بار تو بستی داری کجا میری تنهایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا رادیو را با خودت میبری؟؟؟؟!!!!

آلفرد: دارم از زمستان 92 هجرت می کنم که به بهار 93 برسم!

آرتور: هی صبر کن تا من هم بیام!



نوشته شده در یکشنبه 1393/01/17ساعت 0:21 توسط هانا پارسا| |

داستان یک حقیقت روایتی از مداح حاج حبیبی

 

 

به چه کسی مربوطه خوبم یا بدم                      واسه صاحبخونه مهمون اومده

اگه اون دوسم نداشت رام نمی داد                    میون سوخته دلاش جام نمی داد

 

رسول ترک عرق فروش بود شب ها میومد هئیت قنات آباد (بعضی ها رو دیئی حساسیت های بی جا نشون می دن، خودم چند بار خواستم چندتارو از مجلس امام بیرون کنم، سرووضع ناجور داشتن، ولی حرفی پیش میومد فراموش می کردم.) رسول ترک که عرق فروش بود مَست مَست وقتی می خواد بره خونه اش سر راه میاد هئیت می نشست. (مرده هم گردن کلفت بود کسی جرات نمی کرد بهش چیزی بگه ...)

روزی حاج سید هاشم با بزرگترهای قنات آباد می شینن صحبت و مشورت می کنن که یه جوری راش ندن بیاد هیئت، مایه ی آبروریزی و مایه ننگه. یکی که می تونه صبح که مَستی از سرش میره، بره دم دکونش یا دم خونش، بهش بگه: با این وضعی که داره نیاد هیئت، ما آبرو داریم. اصلاً بابا مارو ول کن! هیئت مارو خراب نکن .... (ای خاک بر سرت! همه اش به فکر آبروی خودتی! بذار بیاد، به توچه!؟ مجلس امام حسین (ع)،خودش دعوت کرده، بذار بیاد، تو جاروی خودتو بکش، اصلاً اگه ما جای امام بودیم، خدا می دونه با وهب و زهیر و حر چکار می کردیم؟! ما بودیم که حر رو تکه تکه اش می کردیم، اما امام ... )

حاج سید هاشم شب رفت خونه تو عالم رویا، خواب دید کنار خیمه و خرگاه امام حسین (ع) است. امام حسین(ع) رو دید. آقارو ناراحت دید امام بهش میگه: تو با سگ دم خونه ما چکار داری؟‍!

حاج سیدهاشم حاج و واج یه نگاه به امام کرد و گفت: آقا، نمی فهمم!!!!! و آنگاه نگاهی به دور و برش کرد دید که یه سگ دم در خیمه امام بسته است که سرش سر رسول ترکه .....

از خواب از ترس پریدم . صبح آنقدر گریه کردم و ماجرا رو برای دوستان تعریف کردم ...

از آن شب به بعد کاری با آمدن رسول ترک به هیئت ها نداشتن.

 

شش محرم رسول ترک میره تو دسته ها، روضه حضرت قلسم می خونن. رسول ترک تحت تأثیر قرار می گیره، طوری شد که تو دسته ها زار زار گریه می کرد.

میره مغازه اش توبه کنان، شیشه و عرقیات رو می شکونه ...

توبه می کنه اما توبه واقعی.

شبی که رسول ترک از دنیا میره، واعظی بزرگ از تهرون زنگ زده که میخواد بیاد ختمش، میگه تشییع جنازه رسول ترک نرسیدم میخوام بیام ختمش.

(خیلیا اومدن ختمش، حاج آقا فخر اومد، چقدر عالم اومد، واعظ اومد و ...

از وقتی توبه کرده بود زینبی شد، مگه کسی جرأت می کرد جلوش اسم حضرت زینب بیاره ...)

واعظ بزرگ که میخواست بیاد ختم رسول ترک گفته بود: شب خواب دیدم تشییع جنازه عظیم رسول ترک بودم. سه تا خانم دیدم، گفتم: اینا کین!؟ گفتن: صاحب مجلس اون خانمه! حضرت زینب (س) صاحب مجلسه ...

زینبی دیدم چه زینب        کاش درگه اش بدیدم

توبه کردی درست بیا، تو بیا، اما درست بیا

نوشته شده در چهارشنبه 1391/09/01ساعت 14:28 توسط هانا پارسا| |

عطری که از حوالی پرچم وزیده است           ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا           صد کوچه بازکنید محرم رسیده است . . .

 

ماه محرم،

ماه ایثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است. 

فرا رسیدن ماه محرم را بر عاشقان اباعبدالله‌ الحسین‌(ع) تسلیت عرض می‌نمائیم.

نوشته شده در چهارشنبه 1391/09/01ساعت 14:26 توسط هانا پارسا| |

 
 

زندگی چیدن سیبی ست که باید چیدورفت .


زندگی تکرار پاییز است که باید دیدورفت.


زندگی رودیست جاری،


هر که آمد کوزه ای ،شادمان پرکرد و مشتی آب نوشید و برفت

قاصدک،

این کولیه خانه به دوش روزگار


کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت...


 

نوشته شده در جمعه 1391/07/28ساعت 20:14 توسط هانا پارسا| |

گاهی وقتا خداوند

در و پنجره هارو آنگونه به روی بنده اش محکم می بنده

که هیچ راه رفتنی واسش وجود نداره !

شاید به این دلیله که در بیرون طوفان می وزه و

می خواد بنده ش در امان بمونه ! 

از : نمی دانم

 

نوشته شده در سه شنبه 1389/02/07ساعت 16:45 توسط هانا پارسا| |

در آن سوی دلتنگی ها

خدایی است که داشتن آن

پایان آن همه نداشتن ها ست .

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/12/27ساعت 17:35 توسط هانا پارسا| |

قالب جدید وبلاگ قالب بلاگفا