X
تبلیغات
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> آواز ماه























آواز ماه

ناله ی پرسوز سکوت

داستان یک حقیقت روایتی از مداح حاج حبیبی

 

 

به چه کسی مربوطه خوبم یا بدم                      واسه صاحبخونه مهمون اومده

اگه اون دوسم نداشت رام نمی داد                    میون سوخته دلاش جام نمی داد

 

رسول ترک عرق فروش بود شب ها میومد هئیت قنات آباد (بعضی ها رو دیئی حساسیت های بی جا نشون می دن، خودم چند بار خواستم چندتارو از مجلس امام بیرون کنم، سرووضع ناجور داشتن، ولی حرفی پیش میومد فراموش می کردم.) رسول ترک که عرق فروش بود مَست مَست وقتی می خواد بره خونه اش سر راه میاد هئیت می نشست. (مرده هم گردن کلفت بود کسی جرات نمی کرد بهش چیزی بگه ...)

روزی حاج سید هاشم با بزرگترهای قنات آباد می شینن صحبت و مشورت می کنن که یه جوری راش ندن بیاد هیئت، مایه ی آبروریزی و مایه ننگه. یکی که می تونه صبح که مَستی از سرش میره، بره دم دکونش یا دم خونش، بهش بگه: با این وضعی که داره نیاد هیئت، ما آبرو داریم. اصلاً بابا مارو ول کن! هیئت مارو خراب نکن .... (ای خاک بر سرت! همه اش به فکر آبروی خودتی! بذار بیاد، به توچه!؟ مجلس امام حسین (ع)،خودش دعوت کرده، بذار بیاد، تو جاروی خودتو بکش، اصلاً اگه ما جای امام بودیم، خدا می دونه با وهب و زهیر و حر چکار می کردیم؟! ما بودیم که حر رو تکه تکه اش می کردیم، اما امام ... )

حاج سید هاشم شب رفت خونه تو عالم رویا، خواب دید کنار خیمه و خرگاه امام حسین (ع) است. امام حسین(ع) رو دید. آقارو ناراحت دید امام بهش میگه: تو با سگ دم خونه ما چکار داری؟‍!

حاج سیدهاشم حاج و واج یه نگاه به امام کرد و گفت: آقا، نمی فهمم!!!!! و آنگاه نگاهی به دور و برش کرد دید که یه سگ دم در خیمه امام بسته است که سرش سر رسول ترکه .....

از خواب از ترس پریدم . صبح آنقدر گریه کردم و ماجرا رو برای دوستان تعریف کردم ...

از آن شب به بعد کاری با آمدن رسول ترک به هیئت ها نداشتن.

 

شش محرم رسول ترک میره تو دسته ها، روضه حضرت قلسم می خونن. رسول ترک تحت تأثیر قرار می گیره، طوری شد که تو دسته ها زار زار گریه می کرد.

میره مغازه اش توبه کنان، شیشه و عرقیات رو می شکونه ...

توبه می کنه اما توبه واقعی.

شبی که رسول ترک از دنیا میره، واعظی بزرگ از تهرون زنگ زده که میخواد بیاد ختمش، میگه تشییع جنازه رسول ترک نرسیدم میخوام بیام ختمش.

(خیلیا اومدن ختمش، حاج آقا فخر اومد، چقدر عالم اومد، واعظ اومد و ...

از وقتی توبه کرده بود زینبی شد، مگه کسی جرأت می کرد جلوش اسم حضرت زینب بیاره ...)

واعظ بزرگ که میخواست بیاد ختم رسول ترک گفته بود: شب خواب دیدم تشییع جنازه عظیم رسول ترک بودم. سه تا خانم دیدم، گفتم: اینا کین!؟ گفتن: صاحب مجلس اون خانمه! حضرت زینب (س) صاحب مجلسه ...

زینبی دیدم چه زینب        کاش درگه اش بدیدم

توبه کردی درست بیا، تو بیا، اما درست بیا

نوشته شده در چهارشنبه 1391/09/01ساعت 14:28 توسط هانا پارسا| |

عطری که از حوالی پرچم وزیده است           ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا           صد کوچه بازکنید محرم رسیده است . . .

 

ماه محرم،

ماه ایثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است. 

فرا رسیدن ماه محرم را بر عاشقان اباعبدالله‌ الحسین‌(ع) تسلیت عرض می‌نمائیم.

نوشته شده در چهارشنبه 1391/09/01ساعت 14:26 توسط هانا پارسا| |

 
 

زندگی چیدن سیبی ست که باید چیدورفت .


زندگی تکرار پاییز است که باید دیدورفت.


زندگی رودیست جاری،


هر که آمد کوزه ای ،شادمان پرکرد و مشتی آب نوشید و برفت

قاصدک،

این کولیه خانه به دوش روزگار


کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت...


 

نوشته شده در جمعه 1391/07/28ساعت 20:14 توسط هانا پارسا| |

گاهی وقتا خداوند

در و پنجره هارو آنگونه به روی بنده اش محکم می بنده

که هیچ راه رفتنی واسش وجود نداره !

شاید به این دلیله که در بیرون طوفان می وزه و

می خواد بنده ش در امان بمونه ! 

از : نمی دانم

 

نوشته شده در سه شنبه 1389/02/07ساعت 16:45 توسط هانا پارسا| |

در آن سوی دلتنگی ها

خدایی است که داشتن آن

پایان آن همه نداشتن ها ست .

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/12/27ساعت 17:35 توسط هانا پارسا| |

دل من می سوزد

که قناری ها را پَر بستند

که پَر پاک پرستو ها را بشکستند

و کبوتر ها را

آه کبوترها را

دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند

مهر در صبحدمان داس بدست 

خرمن خواب مرا می چیند

وای باران،باران

شیشه پنجره را باران شست!

از دل من اما؛

چه کسی نقش تو را خواهد شست

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران،باران

پَر مرغان نگاهم را شست!

(حمید مصدق)

 


 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/12/26ساعت 10:50 توسط هانا پارسا| |

 

اصلاً از رادیو خوشم نمی آمد ، و هیچگاه فکر نمی کردم روزی سراغ رادیو برم و به رادیو گوش بدم ! فکر می کردم رادیو وسیله ای سرگرم کننده مخصوص افراد پیر و کم حوصله است و هیچ نوجوان و جوان  امروزی سراغ رادیو نمی ره مگر اینکه راننده باشه و واسه اطلاع از وضعیت راه ها گاهی رادیو را روشن کنه و بهش گوش بسپاره ! عصر هنگامی دلگیر ناخودآگاه سراغ رادیو رفتم از موجی به موج دیگر می پریدم تا رسیدم به موج صدای رادیو تهران ، برنامه پنجشنبه صد در صد با اجرای گوینده خوش ذوق آقای کرمی داشت پخش می شد ، مجذوب شدم و نشستم تا آخرشو گوش دادم . جالب این جا بود که اکثر شنونده ها قشر نوجوان و جوان وحتی خردسال هم بود ند!!!!!

 بعد از اون با برنامه های مختلف رادیو تهران مثل مکث 95 که مسابقه ای جذاب وشنیدنی با اجرای گویندگان باحال خانم عبدحق و آقای آهی و کرمی که گاهی لا به لای برنامه آیتم آیا می دانید ها ؟ با اجرای پرشور آقای رحمتی پخش می شد و گزارشهای جالب و متفاوت آقای میر حسینی ، و دیگر برنامه ای سنتی به اسم سفره خونه ، برنامه ای نمایشی و جالب ، گوش بسپارید حتماً شما شنونده محترم رو به سفره خونه مشتی شون دعوت خواهند کرد !

 و برنامه های جذاب دیگر از جمله آفتاب سلام ، صبح تهران ، مسیر ویژه ، نمایش رادیویی و ....

 و از همه مهمتر برنامه ی پرجذبه ی تهران در شب که همون خلوت نشینان سیاره معرفته ، که با طلوع نیمه ی شب و با آواز جیرجیرکان و سوسوی مناجات ستارگان متولد می شود ، همون که با قدرت فانوس روشن سیاره ی معرفتش دلهای ستارگان شب بیدار را در آیینه ی شب تبدیل به ماه درخشان می کند ، و اشعه های عشق و محبت را بر صفحه ی شب تار گسترش می دهد و شب تار و مِه گرفته را روشن تر از هر روز روشن می کند .

گوش بسپارید حتماً واسه شما هم جالب خواهد بود !

                                                             (اشک درنا - اسفند۸۸)

                                      

                                                           

نوشته شده در یکشنبه 1388/12/23ساعت 19:5 توسط هانا پارسا| |

تو دام تاریکی وسکوت وحشی شب گیر افتاده بود. با ترس و دلهره و فریاد زنان سراغ روزنه ای نور از جنس بلور عشق می جست چیزی نمی یافت . ونه از ناله ی زخمی اش سکوت شب شکسته می شد نه با شعله ی پر سوز اشکاش از تاریکی مبهم کاسته می شد. از هر رهی  که می رفت به بن بست تاریکی برخورد می کرد. کولاک تنهایی تموم وجودش را آکنده و مملو از وحشت سوزناک  تاریکی  شب ساخت. با لحن بغض اشک ناله ی فانوس خاموش صدا زد  معبود خویش را. به ناگه دور دستها  در میان سیاهی مات  ویکنواخت چیزی می درخشید از جنس آلاله ی سرخ کوهسار . باشوق  وصف ناپذیرکودکانه چون  آهوی خرامان جست سوی روشنایی در بهت وحیرت جعبه سیاه رنگی بود که با رو شدنش طوفان موج آیینه ی نورش به محیط تاریک انعکاس داده  می شد. با یافتن  تهران در شب  برنامه ی خلوت نشینان سیاره معرفت  به ناگهان سکوت مبهم شب با آواز ونغمه های خوش نغز چکاوکان سیاره در هم شکسته شد وستاره های درخشان یکی پس از دیگری از پشت ابرهای مات وکدر تنهایی چون لاله ای از خاک آسمان شکوفته شدند وشب تار را روشن تر از هر روز خورشیدی ساختند. حالا موج دلنشین خلوت نشینان معرفت  سیاره معرفت شده طلوع مونس تنهایی هاش تو شبای مه گرفته ی دلواپسی.     

( اشک درنا- اسفند 88 )

نوشته شده در دوشنبه 1388/12/10ساعت 18:12 توسط هانا پارسا| |

در قلب بلندی های پرفراز ونشیب زاگرس،پهنه ای زیبا،گسترده ای ناشناخته  ودیاری دیرپا به قدمت تاریخ ،آرامیده است. این سرزمین عروس سرسبز وبهشت اکوتوریسم زاگرس است. جغرافیای دیر آشنای این دیار عرصه جولان شگفتی های زیبایی طبیعی است که نامش را  از دلاور مردی مردانش گرفته است. سبزرنگی اش، روح را صفا وجسم را جلا میدهد و خستگی از تن راهگذران می زداید. تناوری درختان جنگلیش به مردمانش مقاومت می آموزد وچمن زارهایش مناظری بی بدیل می آفریند که گردشگران و رهگذران همیشه آرزوی دیدار دوباره اش را دارند.از سرما سرد بویراحمد ودنا تا گرما گرم کهگیلویه وگچساران سرزمینی است به وسعت چهار فصل ان هم در همیشه زمان و در طول سال. هر سرزمینیچهار فصل دارداما این استان همیشه چهار فضل دارد ،چرا که آتشی وصف ناپذیر کوه و رود،جنگل ودشت سبزی وسبزرنگی اش و...، مولد چشمه ها وچشمه سارها آبشارها رودخانه ها گلها ودرختان زیبای سرزمین چهار فصل شده  است تا موزه اکوتریسم ایران باشد ونمایشگاهی از تنوع آب وهوایی ، گونه هایی گیاهی جنگلی وجانوری اشکال متنوع زمینی شناسی فرسایش و ... را به معرض دیدگردشگران بگذراد. کوه های سپید قبای زاگرس وقله بلند قامت دنا، دل سفیدی وبلند همتی را آموزه زیست و حیات مردم این سرزمین ساخته است.استان چهار فصل ما مهد قوم قدیم ایرانی لر ومیعادگاه  ایلات بویراحمدی ،بهمئی،باشت وبابوئی،طیبی،چرام ودشمن زیاری است که از دیرباز تا کنون در این نواحی، روزگار می گذرانند و زندگی عشایری با طبیعت زیبای استان رابه زندگی امروزی ترجیح می دهند، بانوای نی سکوت طیبعت را می شکنند و ازدامان پر مهر وگشاده دست طبیعت ، بهره می بردند، به اجداد خود می بالند وبا افسانه های کهن ، اشعار و موسیقی محلی ،اوقات فراغت شان را پر می کنند.

  موقعیت جغرافیایی: 

استان سرسبز کهگیلویه وبویر احمد با وسعتی معادل 15517 کیلومتر مربع در جنوب غرب ایران واقع شده ،دارای طبیعتی بکرو زیباست  واز شمال به استان چهارمحال وبختیاری ،از غرب به استانخوزستان ،از جنوب به استان بوشهر واز شرق به استان های اصفهان  وفارس محدود شده است.یاسوج به عنوان مرکز استان پل ارتباطی شرق وغرب زاگرس و مرکز موثر شبکه  ارتباطی بین کلانشهرهای اصفهان شیراز اهواز و بوشهر است . بیش از سه چهارم این استان سرسبز و کوهستانی ودارای اقلیمی سردسیری و یک چهارم جنوبی ان گرمسیری است و 5 شهرستان بویراحمد،دنا کهگیلویه بهمیی وگچساران و 13شهر،16بخش،41 دهستان وبالغ بر 2000 آبادی مسکونی را در خود جای داده  وبه سرزمین چهار فصل مشهور است. 

 موقعیت تاریخی : 

این استان ابتدا قسمتی از منطقه انشان تمدن  ایلامی بوده و در دوره ساسانی با عنوان  به آمدکواذ، ارگان وقسمت کوهستانی آن به نام رم زمیگان معروف بوده با ورود اسلام  این منطقه ابتدا ارجان،زم گیلویه وکهگیلویه  واز دوره تیموری با از بین رفتن اتابکان لر بزرگ ،سراسر منطقه  به کهگیلویه معروف شد  در مورد وجهتسمیه  کهگیلویه در آثار  تاریخی مطالب مختلفی آورده شده است. از نوشته های ابن خرداد به واستخری در سده های سوم وچهارم هجری  چنین بر می آید  که «گیلو» یکی از سران قوم لر در محدوده جغرافیای  بین خوزستان فارس واصفهان امروزی بوده که به دلیل کوهستانی بودن پس  از مدتی این منطقه  به کوه گیلویه معروف شده است . به نظر استخری در کتاب مسالک وممالک تالیف سال340 هجری قمری رموم یا قبایل پارس پنج تا بوده و رم جیلویه یا گیلویه که به رمز میجان هم معروف بوده  از همه بزرگتر بوده ایت.این منطقه از طرفی به استخر و از طرفی به کوره شاپور واز طرفی ارجان و از طرفی ذیگر به بیضاو حدودسپاهان قدیم یا اصفهان محدود  می شده از سویی نیزبه حدود خوزستان و ناحیه شاپور محدود می شده آنچه  از روستا وشهر در این ناحیه بوده در شماراین قبیله بوده .کهگیلویه که از سال 1342کلمه بویر احمد به ان اضافه شد به دارازای تاریخ پر افتخار ایران سابقه درخشان تاریخی که حاکی از دلاوری سلحشوری مبارزه ومقابله با دشمن خارجی وداخلی دارا می باشد از جمله مقابله سردار نامی ایران از خطه دلاور خیز بنام آریوبرزن با سپاهیان اسکندر مقدونی قیام مستمرمردم بر ضد حکومتهای جائز علی الخصوص پلهلوی جزء افتخارات می باشد. این ناحیه از کشوراثار باستانی زیادی از دوره ساسانی یافت می شود.از زمان شکل گیری حکوکتها در قالب مدرن امروزیکه اولین قانون سازمان اداری وتقسیمات کشوری در سال1284ه.ش تحت عنوان قانون ایالات و ولایات به تصویب مجلس شورای ملی رسید این استان به عنوان چند بلوک از شهرستان بهبهان که آن هم بعضا در تبعیت استان فارسو خوزستان بوده جایگاه تشکیلاتی و سازمانی پیدا می کند در قانون تقسیمات کشوری مصوب 1326 شمسی منطقه کهگیلویه در قالب بخشهای کهگیلویه ثلاث بهمئی گچساران در تابعیت شهرستان بهبهان بوده که نهایتا در سال 1337 اولین سلسه مراتب تقسیماتی تحت عنوان فرمانداری شهرستان کهگیلویه در تابعیت استان خوزستان به تصویب هیئت وزیران رسید. در سال 1342 به دنبال شورش روسای ایل وطوایف بویراحمد که به عنوان غائله فارس شهرت یافت . درهستان سر رود که  دربرگیرنده قسمتی از مردم بویراحمد تحت عنوان بویراحمدعلیل بود ارتقاءدرجه یافت و به شهرستان بویراحمد تبدیل شد واز تجمیع دو شهرستان کهگیلویه وبویراحمد فرمانداری  کهگیلویه وبویراحمد شکل گرفت و در سال1355 عنوان فرمانداری کل به استان تغییر یافت .

 

باغ چشمه بلقیس در چرام

 

کاروانسرای شهر قدیمی دهدشت دوره ساسانی

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/12/09ساعت 20:49 توسط هانا پارسا| |

 باز ساعت به طلوع نیمه شب رسید                   وقت شکفتن قصه تهران در شبه

         باز وقت سیاره ی نور در دل شبه که          فانوس روشن دلای خسته وغم زده تهران در شبه 

    باز لحظه یکی شدن دلهای ستارگان شبه        تو آیینه دریای نور سیاره که تهران در شبه 

    باز فاصله  پر شدن  لحظات تنهایی             تو نیمه شب سرد خاموش همین تهران در شبه

               باز مثل هر شب سکوت شب شکسته میشه   با نغمه های دلنشین چکاوکان سیاره که تهران در شبه        

 واسه ستاره ی خسته از روزای پرتلاش         آرامش دلنشینی در این وقت شب تهران  در شبه 

  واسه ستاره ی شب بیدار شب تار             سرگرمی مفرح وآموزنده همین تهران در شبه

 

 

روزنه ای از جنس  نور عشق و محبت سوی خوش نغز ترین سیاره معرفت (تهران در شب)  می شکافم و با نخستین سوسوی  ستاره ای که بیداری روح نواز نیمه شب را نغمه  سرایی می کند و آن سان که جیر جیرکان لابه لای شاخه های رونده درختان با نیایشهای سوزناک  شبانه روح درختان را به پرواز در می اورند و به گلبرگها سبزی و طراوت نیایش را می بخشند  درودی  پر از عطر دل آویزآلاله ی سرخ کوهسار نثار چکاوکان خلوت نشینان سیاره که سکوت تاریک را با عشق  خود برای ستارگان پاک وصادق می شکافند وشب  تار و مه گرفته تنهایی  سوزناک هجر را مستغنی می سازند و با نغمه ی نغز فانوس شعله ور سیاره تا کهکشان رسیدن به چکاوکان سیاره برای ستارگان منتظر به انتها برسد. 

   

                                             (اشک درنا -آبان 88)  

 

 

یکی بود یکی نبود

توشبای سرد سکوت نغمه ی نوری بود که

 می شکست شیشه تار سکوت

اون چیزی نبود جز  رادیو

 آسمون ابری تو نیمه شبا می شه چراغون

 با شعله ی پر سوز سیاره اش 

 سیاره ای که خود باغ گل تهران درشبه

صدای چکاوکان قناری هاش

دشت غمو پر کرده بود از گلای محبت وصفا 

دل ستاره های شبو یکی شون می کرد  

مهتاب وپرنورشون  می کرد

تو آیینه ی فانوس روشن چشاش

ستاره هاش  که صادق اند وهمدل اند

 چکاوکان وقناریاش که خودشون خیلی باصفان ، خیلی گل اند

 نغمه هاشون دُرّ وزمرد  از جنس گل معرفتند 

 جاری می شه از کوهسار دلشون

 چشمه ی روشن عشق ودوستی

 سوی دلهای ستاره ها ی شب 

 عطر طراوت گُلو بهشون هدیه میدن

خنده رو رو لباشون می کارن غصه ها رو از دلا شون بر می دارن 

      

                                                      ( اشک درنا -آذر ماه)

نوشته شده در یکشنبه 1388/12/09ساعت 8:34 توسط هانا پارسا| |

قالب جدید وبلاگ قالب بلاگفا